skip to main |
skip to sidebar
کس نمیداند ز من جز اندکی
کس نمیداند ز من جز اندکی
وز هزاران جرم و بدفعلی یکی
من همی آن دانم و ستار من
جرم ها و زشتی کردار من
هر چه کردم جمله ناکرده گرفت
طاعت ناورده آورده گرفت
نام من در نامه ی پاکان نوشت
دوزخی بودم ببخشیدم بهشت
عفو کرد آن جملگی جرم و گناه
شد سفیدم نامه و روی سیاه
آه کردم چون رسن شد آه من
گشت آویزان اندر چاه من
آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
شاد و زفت و فربه و گلگونشدم
در بن چاهی همی بودم نگون
در دو عالم نمیگنجم کنون
آفرین ها بر تو بادا ای خدا
ناگهان کردی مرا از غم جدا
اگر سر هر موی من گردد زبان
شکر های تو نیاید در بیان